تحلیلی از دکتر کوروش گرجی:
صبر استراتژیک یا انتقام سخت ایرانی
- شناسه خبر: 1676
- تاریخ و زمان ارسال: ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ - ۰۳:۵۶
هم اوکراین و هم اسراییل، مرتبا خطوط قرمز را رد می کنند تا پس از دریافت یک پاسخ شدید، بتوانند در کانون توجه هرچه بیشتر آمریکا و غرب قرار گیرند.

ناتوانی مجامع بین المللی، در لازم الاجرا کردن قوانین و معاهدات بین المللی، بر همگان آشکار است. به قول جورج اورول در کتاب قلعه ی حیوانات، همه در برابر قانون برابرند اما بعضی ها برابر ترند. این، حکایت اسراییل است که هیچیک از قوانین و معاهدات بین المللی شامل حالش نمی شود.
برای بررسی جوانب حمله ی تروریستی رژیم اشغالگر قدس به کنسولگری ایران در دمشق، باید توجه داشت که این موضوع یک امر چند بعدی دارای زوایای گوناگون و بعضا مبهم است. منافع کشورهای گوناگونی در این مسئله نقش کلیدی دارد. ابتدا باید به ایالات متحده آمریکا توجه کرد که برای حفظ هژمون خود در جهان، بطور نیابتی درگیر دو جنگ بزرگ و در آستانه ی آغاز سومین جنگ است. سه کشوری که برتری آمریکا را به چالش عملی کشیده اند، عبارتند از چین، روسیه و ایران. اوکراین و رژیم اشغالگر قدس به نیابت از آمریکا در حال دست و پنجه نرم کردن با روسیه و ایران در شرق اروپا و غرب آسیا بوده و تایوان نیز بمب ساعتی منطقه شرق آسیا است. البته آمریکا علاقمند به افزایش تعداد نایب های خود در این سه جنگ می باشد که گرجستان، لهستان، جمهوری آذربایجان، افغانستان، ژاپن و فیلیپین چنین نقشی را بازی می کنند. در این بین، سه کشور چین، روسیه و ایران باید مانع اشتباه محاسباتی همسایگان خود شوند تا از گسترش جغرافیای درگیری خود، جلوگیری کنند.
باید توجه نمود که فشار به آمریکا، به راحتی به فشار به اسراییل تبدیل می شود؛ اما بالعکس آن صدق نمی کند؛ زیرا در نهایت، آمریکا می تواند اسراییل را نیز قربانی اهداف خود کند. همین الان نیز امکانات آمریکا و غرب، علیرغم مخالفت اسراییل، در دو جبهه ی گوناگون اوکراین و غرب آسیا تقسیم شده است و این به هیچ وجه مورد خوشایند اسراییل نیست.
مشارکت آمریکا و متحدینش در جنگ های شرق اروپا و غرب آسیا، منجر به خسارت جدی به انبار تسلیحات این کشورها شده است؛ تا حدی که آمریکا از متحدان خود خواست تا تولید مهمات و مواد اولیه ی آن را افزایش دهند. البته اسراییل نیز بدون اجازه، از انبار استراتژیک تسلیحات آمریکا برداشت نمود. در چنین شرایطی، تقسیم توجه، امکانات و پشتیبانی غرب بین اوکراین و اسراییل، منجر به این شد که روسیه در بهترین شرایط خود از آغاز جنگ قرار گرفته و ارتش اوکراین را به سرعت به عقب براند. در اروپا، سه کشور آلمان، انگلستان و فرانسه دارای رویکردی متفاوت نسبت به جنگ هستند. آلمان از هرگونه گسترش درگیری و دخالت در نزاع، پرهیز می کند زیرا وابستگی شدیدی به انرژی و منابع سایر کشورها از جمله خود روسیه دارد. فرانسه که شدیدا نگران گسترش نفوذ روسیه در مستعمرات آفریقایی خود است، علاقمند به گسترش جنگ روسیه با اروپا است تا بتواند مجددا جای پای خود در آفریقا را محکم کند. انگلستان نیز در حال حاضر تمایلی برای ورود به جنگ نشان نمی دهد؛ اما قطعا با ضعیف شدن یکی از طرفین، مخصوصا روسیه، شاهد ورود بریتانیا به میدان نبرد خواهیم بود. به همین دلیل است که مقامات روسیه رسما اعلام کرده اند که در صورت گسترش جنگ، انگلستان را از روی زمین پاک خواهند نمود.
قطعا آمریکا نمی تواند در فاصله ی هفت ماه مانده تا انتخابات در این کشور، صحنه ی پیچیده ی اروپا را به سادگی مدیریت کند، چون انگلستان، آلمان و فرانسه که متحدان اصلی ایالات متحده هستند، هریک نقش اختصاصی خود را بازی می کنند. پس آمریکا به سمتی می رود که صفحه ی شطرنج غرب آسیا را مدیریت و آرام کند. به همین دلیل در عمان وارد مذاکره با ایران شد، به قطعنامه ی آتش بس غزه، رای ممتنع داد و … و همه ی اینها از دید صهیونیست ها پنهان نماند.
بر اساس شواهد و نظر اکثر کارشناسان مطرح بین المللی، اگر شرایط به همین منوال فعلی ادامه پیدا کند، شکست اوکراین و رژیم اشغالگر قدس، قطعی است؛ در نتیجه هم اوکراین و هم اسراییل به دنبال حادتر نشان دادن وضعیت خود هستند تا بیشترین میزان توجه و حمایت آمریکا را به سوی خود جلب کنند. بهترین راه برای انجام این کار نیز، تحریک روسیه یا ایران برای افزایش سطح تنش و درگیری است. بنابراین اوکراین تصمیم گرفت تا علاوه بر عملیات تروریستی در سالن کنسرت، به زیرساخت های نفت و گاز روسیه نیز حمله کند. همانطور که تاکید شد، هدف اوکراین این بود که روسیه را وادار به واکنش شدید کند تا مجددا جنگ اوکراین در کانون توجه قرار گیرد.
در سوی دیگر و براساس اعلام رسمی آمریکایی ها، آنها به هیچ وجه از گسترش جنگ در غرب آسیا استقبال نکرده و حتی اسراییل از سوی آمریکا تحت فشار است تا جنگ حتی به لبنان نیز کشیده نشود. قطعا اسراییل، تمام عواقب کار را سنجیده و سپس این حرکت تروریستی حمله به سرکنسولگری ایران را انجام داده است. با این حال، کارشناسان مختلف، این اقدام را یک خودکشی تمام عیار برای اسراییل دانسته اند. اگرچه این رژیم توانسته 35000 زن و کودک بی دفاع را قتل عام کند اما برای اولین بار، قادر به کنترل جریان رسانه ای جهان نشد و گوشی های همراه، مظلومیت محور مقاومت را به تصویر کشیده و نشان دادند که رسانه های جریان اصلی تا چه حد تحت سلطه ی صهیونیسم بین الملل هستند. اسراییل در ضعیف ترین موقعیت در طول عمر کوتاه خود قرار داشته و شکنندگی رژیم آن بیش از هر زمان دیگری عیان شده است. امروزه اسراییل در یک انزوای سیاسی نسبی در اروپا و آمریکا قرار گرفته است و پاسخ ایران به اسراییل در خاک فلسطین اشغالی، منجر به خروج این رژیم اشغالگر از گوشه ی رینگی می شود که در آن گیر کرده است.خروج اسراییل از غزه، می توانست منجر به آتش بس و صلح شود. چیزی که اسراییل، نتانیاهو و بخشی از هم حزبی های وی به هیچ وجه آنرا نمی خواهند.
در واقع، هم اوکراین و هم اسراییل، خطوط قرمز را رد می کنند تا در کانون توجه غرب قرار گیرند. این احتمال بسیار جدی است که رژیم های کیف و تل آویو برای ایجاد تنش های جدی تر، در روزهای پیش رو، دست به اقدامات خطرناک تری بزنند.
حال این پرسش مطرح می شود که آیا صبر استراتژیک ایران، بیهوده بوده است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به پیشرفت های ایران در حوزه های میدانی، ژئوپولتیک، تکنولوژیک، پهپادی، زیردریایی، پدافندی، راداری، زیردریایی، موشکی، سیاسی، اقتصادی، دلارزدایی، پیمان های بین المللی و منطقه ای، آستانه ی هسته ای شدن و غیره توجه کرد که بر اساس آخرین تحلیل ها و نظر بزرگترین تحلیلگران جهان، از قلب صبر استراتژیک، منجر به دست برتر ایران در کل غرب آسیا شده است.
شهادت حتی یک ایرانی نیز دلهای همه ی محور مقاومت را به درد می آورد، اما واقعیت این است که هر نبردی دارای خسارت است و این شهدا و خانواده های صبورشان با آمادگی کامل، راه منتهی به شهادت را انتخاب کردند. غربی ها مرتبا مطرح کرده اند که روسیه با حمایت تکنولوژیک ایران توانسته بر تکنولوژی آمریکایی در اوکراین غلبه کرده و جنگ را به پیش ببرد، از سوی دیگر همگان می دانند که مغز متفکر میدان غرب آسیا نیز ایران است. به همین دلیل رژیم تروریست اسراییل، دست به ترور مغزهای متفکر ایرانی زده است اما بررسی دو دهه ی اخیر نشان می دهد که جریان فکری و مدیریت ایران بر میدان، با این ترورها متوقف نمی شود. شهادت هر فرمانده ی سپاه، نشان می دهد که این فرماندهان، جلوتر از نیروهای خود حاضر بوده و با فروتنی و گمنامی به ایرانیان خدمت می کنند. این ترورها، تغییر محسوسی را در میدان ایجاد نمیکند؛ اما قطعا ایران باید سطح امنیتی را برای تمام مغزهای متفکر و طراحان نظامی خود افزایش دهد. همچنین ایران باید مراقب انتقال عناصر داعش به آسیای میانه و شرق ایران نیز باشد. البته بالا بردن سطح آمادگی نیروهای پدافندی و رزمی ایران در این ایام بسیار ضروری است چون قطعا اسراییل لحظه به لحظه، سطح تنش را بالاتر خواهد برد.
با زدن پایگاه ها و هواپیمای آمریکا و توقیف کشتی های متخلف آمریکایی، ایران نشان داد که از بزرگترین ارتش جهان نیز نمی ترسد و برای دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی خود، تردید نمی کند؛ اما مغز متفکر و استراتژیک ایرانی ها ثابت کرد که به دنبال چوب گذاشتن لای چرخی که در حال حاضر به نفع ایران میچرخد، نیست.
عملکرد ایرانی ها نشان داده که در مسائل مربوط به امنیت ملی، کلیه ی مسئولان نظام همصدا هستند. کشتی امنیت ایران، در ناامن ترین منطقه ی جهان و از دل جنگ های آمریکا و متحدینش با عراق، سوریه، لیبی، افغانستان، یمن، ارمنستان، پاکستان، سومالی و غیره به سلامت عبور می کند؛ بنابراین باید به حافظان امنیت کشور، اعتماد کامل داشت. درنتیجه، نباید تحت فشار غربگرایان قرار گرفت. این غربگرایان درون ایران، قطعا خواسته یا ناخواسته، روش هایی را پیشنهاد می کنند که از طریق القای رسانه ای و یا از طریق دستور مستقیم سفارتخانه ای، آن را دریافت کرده اند و هدف از این پیشنهادات، قطعا تامین منافع غرب است نه منافع ایران.
برخی از کشورها از جمله آلمان و انگلستان، به راحتی به مردم خود اعلام کردند که باید برای یک جنگ کامل و تمام عیار، آماده باشند و مخالفت خاصی هم در جوامع آنها دیده نشد؛ آیا جمهوری اسلامی می تواند مردم خود را در همین راستا، اقناع کند؟ جمهوری اسلامی ایران، پشتوانه ی محکم رسانه ای و افکار عمومی ندارد و قطعا یکی از اهداف مهم اسراییل در این اقدام، جهت دهی افکار عمومی در ایران می باشد.
بنابراین، رسانه ی ملی و سایر رسانه های بزرگ و کوچک کشور، وظیفه دارند تا در این شرایط، افکار عمومی را روشن و مدیریت کنند. افکار عمومی نباید احساسی تحلیل کرده و تصمیم بگیرند و از هرگونه اظهار نظر و ایجاد فشار افکار عمومی به حاکمیت باید پرهیز کرد. ارسال هرگونه پالس ضعف اقتصادی، نظامی، اجتماعی و امنیتی در چنین شرایطی باید مورد پرهیز جدی قرار گیرد. چنین رفتارهایی، موثرترین و قوی ترین اسلحه ی اسراییل است.
اسراییل، ارتش و شهروندانی برای جنگ های سریع دارد ولی قطعا فرسایشی شدن هر جنگی، کاملا به نفع ایران است و شاید یک کارزار تمام عیار، چنین فایده ای را برای ایران نداشته باشد. فراموش نکنیم که قرار بود انتقام خون شهید سلیمانی، خروج آمریکا از منطقه ی غرب آسیا باشد و امروزه این راه آغاز شده است. پس تا زمانی که هدف شماره یک آمریکا، یعنی چین، وارد یک کارزار تمام عیار با آمریکا نشود، ایران نباید وارد نبرد نهایی شود. امید است فشار افکار عمومی، مسئولان را وادار به اقدامات احساسی نکند. ایران به پاسخ هوشمندانه و موثر نیاز دارد. شاید این پاسخ، در یک یا چند کشور ثالث و یا با دستان متحدان ایران به رژیم اشغالگر قدس، دیکته شود. بهتر است کلیه ی دیپلمات های رژیم اشغالگر قدس، در سراسر جهان، وصیت نامه های خود را به روز کنند چون همگی به اهداف متحرک و مشروع محور مقاومت تبدیل شده اند.

نه به طرح جدید تخصیص فضای پارک به مسجد
سلام و وقت بخیر. ضمن تشکر بابت اینکه افتخار دادید و مقالات پایگاه خبری نظرپرس را مطالعه فرمودید، متاسفانه نظری که ثبت فرمودید فاقد ارتباط موضوعی با خبر و مقاله ی نظرپرس می باشد. موفق باشید